افکار پیچ در پیچ|| صفحه‌ی اصلی ||به‌دنبال بهانه‌های كوچك رنگي اميد

بايگانی انتخابات

January 11, 2010::دوشنبه ۲۱ دی ۸۸

"همه مسئولند و هیچ کس مسئول نیست."

Negotiating with Iran: Wrestling the Ghosts of History

By John. W. Limbert

September 2009

United States Institute of Peace Press

Washington, DC

June 24, 2009::چهارشنبه ۳ تیر ۸۸

:(

هنوز نمی‌توانم باور کنم که ناامیدی یک واقعیت است.

June 21, 2009::یکشنبه ۳۱ خرداد ۸۸

مرد نقاش را از خانه اش بيرون آورديم تا كفن بپوشد؟

چیزی که می‌خواهم بنویسم اصلن نمی‌دانم درست است یا نه.فقط می‌خواهم بنویسم تا هم ذهنیاتم را از این روزها گفته باشم و هم‌اینکه دیگر نمی‌توانم دربرابر نوشتن مقاومت کنم..
امروز با خیلی‌ها که دیروز رفته بودند، حرف‌زدم.. کتک خورده بودند.. کتک زده بودند.. کسانی که حتی در هیچ کدام از راه پیمایی‌های این روزها شرکت‌نداشتند و دیروز رفته‌بودند تا حضورشان مانع ضرب و شتم اقلیت شود..
هیچ کدام از این افراد، آدم ضرب و شتم نیستند و خشونت، تا به‌دیروز، حتی برای دفاع از خود در فکرشان خطور نکرده بود..
آنچه پیش‌آمده بود، بذر خشونت و حتی نفرت را در دل خیلی‌هایشان نشانده بود..و با این‌همه اذعان داشتند از آنچه ناگزیر از انجامش بودند، راضی نیستند.

من ترسویم. این را اعتراف می‌کنم.. و به‌نظرم، تنها چیزی که دیروز مانع رفتنم شد، ترس از دستگیری بود.. آن قدر هیجان داشتم که کتک‌خوردن برایم آسان بود.. و مردن.. نمی‌دانم تاچه حد به این ادعا وفادارم .. اما فکر می‌کنم اگر اعتقاد داشته باشم مرگ من برای وطن، یا برای ارزشی در حد وطن، نتیجه ساز است، از مرگ نمی‌گریزم.. امروز نمی‌دانم که حتی اگر با مرگ من -ما- چیزی حاصل بشود،آن چیز، اتفاق درستی برای آینده خواهد‌بود؟
تمام این روزها مثل همه ،به‌هر طریق ممکن همه خبرها را دیده ام و خوانده‌ام.. مغز و روحم سرشار از تک‌تک لحظه‌هایی‌ست که می‌گذرد. اما در کسری از زمان - وقتی هیجان کمی کنار می‌کشد و اجازه فکر می‌دهد- با‌خودم فکر می‌کنم که نتیجه همه اینها چیست؟ دلیل پوشش خبری دوستانه و بسیار دوستانه بی‌بی‌سی و وی او ای چیست؟ چه‌کسی از خون دوستان من منتفع خواهد‌شد؟ از خون آدمهایی که هرکدام به قدر یک گنجینه بی‌بدیل می‌ارزند. روشن‌فکرانی که معدود بازماندگان نخبه مملکتند. این شرایط ما را به‌کجا می‌برد؟ آیا وادارمان نمی‌کنند هدف را گم کنیم؟
دیروز در نوشته کسی خواندم که حتی اگر موسوی کنار بکشد، از او خواهدگذشت و پیش خواهد‌رفت.. و امروز یکی از وبلاگ‌نویسان بسیار خوش‌فکرمان نوشته بود سراپا نفرت است و خشم و ..
ما کجا می‌رویم؟ مرادمان موسوی نبود؟ موسوی که دولت امید بود و هست؟ موسوی که بهمان نشان داد ذات ما، ذات انسانهای شریف و بااخلاقی‌ست که فقط تشنه صداقت و راستی هستیم؟ موسوی که نجیب است و آدم است و قانون‌مند؟
چه‌کسی این جریان را به‌سوی نفرت می‌برد؟
اینها که می‌نویسم فقط فکرهایی‌ست که باصدای بلند می‌گویم.. که فکر می‌کنم تنها عایدی این حرکتی که از سبز به سوی سیاهی می‌رود، برای بیگانگان است و بس. که نتیجه‌اش جنگ داخلی‌ست و لبنان شدن.. کشته شدن و در بهترین حالت مهاجرت همه کسانی که صاحب تفکرند.
من راه‌حلی ندارم. برای همین دیروز به‌هرکسی که خواست برود، نتوانستم بگویم نباید رفت-جز به کتا آن‌هم در شرایط اضطراب شدید اولیه- و امروز هم گرچه با شادی اولیه آنها که رفته بودند و از خودشان دفاع کرده‌ بودند همراه شدم، اما شادی‌ام ماندگار نبود.. چون صد در صد معتقدم آن کسی که روبروی ما قرارش داده اند هم‌وطن من، همسایه من، برادر من، فامیل من است. از طرفی می‌‌دانم عقب‌نشستن یعنی تسلیم مطلق تحجر شدن.و باز فکر می‌کنم آیا مرگ ما در این شرایط، تحجر را از بین می‌برد؟ این عقب‌ماندگی فکری جامعه را؟ که در بهترین حالت با اثبات تقلب، گریبان کسر بزرگی از جامعه را گرفته است؟
موسوی آمده است که افکار را عوض کند .. با اخلاق سپیدی که دارد.. با صداقتی که در گفتار و کلام و عملش شناخته‌ایم.. موسوی حیف است کفن بپوشد و غسل شهادت کند.. مملکت ما به مردانگی او و فكر بلند و بزرگوار او بیش از آن نیاز دارد تا به جسد بی‌جانش ..مملکت ما به فكر این ته‌مانده نخبگانش بیش از خون آنها نیاز دارد.. خونی که انگار دارد فدای اهداف تجزیه‌طلبان می‌شود..چه‌کسی از مبارزه تن به‌تن آدمهای این سرزمین بهره می‌برد؟
اما باز هم نمی‌دانم در این مملکتی که حتی اجازه اس ام‌اس را ازمان می‌گیرند، چطور می‌شود بدون این مبارزه تن‌به‌تن، هدف سبز موسوی را ادامه‌داد؟ چطور می‌شود به این دولت‌مردان گفت که عاقبت کشته شدن فرزند به‌دست فرزند، عافیت پدر نیست؟

June 15, 2009::دوشنبه ۲۵ خرداد ۸۸

الملك يبقي مع الكفر و لا يبقي مع الظلم

ایمان نیاوریم به آغاز فصل سرد .

June 13, 2009::شنبه ۲۳ خرداد ۸۸

تنها نمان به درد ..

اميد و عشق و اعتمادبه‌نفس- كليد رمز همين سه‌تاست :(.

June 11, 2009::پنجشنبه ۲۱ خرداد ۸۸

انسانم آرزوست..

June 10, 2009::چهارشنبه ۲۰ خرداد ۸۸

امروز


آزادي

تا باد چنین بادا

عجب روزهای خوبی‌ست. باید از این همه اتفاق بی‌بدیل و تکرار نشدنی نوشت...

-من (ما) توانستیم یک همکار را از رای به‌آقای الف نون برسانیم به رای ندادن، بعد رای دادن به رضایی و حالا امیدواریم تا آخر وقت امروز سبزش کنیم.

-از آنجا که سروکار ما با یک واسطه خیلی ظریف با روستاییان است، من طی هر تماس تلفنی که برای کار با شهرستانها-مخصوصا شهرستانهای کوچک- می‌گیرم، اوضاع را پرس‌وجو می‌کنم. آن‌قدرها هم که فکر می‌کنیم روستاها الف-نونی نیستند.مخصوصا بعد از دو مناظره آخر.

- خانواده خاله مشهدی من که -در کمال شرمندگی- به‌شدت الف-نونی بودند، سبز شده‌اند!

-برخلاف انتخابات قبل که تحصیلدار‌های ما الف-نونی بودند و برق خوشنودی تیزی در نگاهشان و پوزخندشان، روز برنده‌شدن دیده‌می‌شد، امسال یک تحصیلدار فرهیخته سبز داریم. :) تا آنجا که خبر دارم یکی از آن دو نفرهم، امسال به موسوی رای می‌دهد.

-برای اولین بار است که مدیرساختمان ما شناسنامه سفیدش را مهردار خواهدکرد.

-برای اولین بار است که برادر من به‌هم‌چنین.

-خواهرم کارت ملی ندارد-مجددن با کمال شرمندگی. بدون کارت ملی نمی‌شود رای داد؟

-نتیجه نظرسنجی ها را دارید؟

June 7, 2009::یکشنبه ۱۷ خرداد ۸۸

كمي موسيقي .. به افتخار آدم‌هاي خوب اين مملكت

؟

کسی آماری از تعداد واجدین شرایط رای دادن دارد؟ اگر سی میلیون باشد، که با این مناظره دیشب باید آماده باشیم برای سکته هفته بعد در چنین روزی.


پیوست: انگار تعداد را حدود چهل و شش میلیون اعلام کرده اند. خوب .. ده میلیون تحریمی که داریم.. نداریم؟
تنها کورسوی امید همین تعدادند..

June 2, 2009::سه شنبه ۱۲ خرداد ۸۸

چراغي بيافروز

mir_housin6.jpg


بسیار متاسفم که در انتخابات مرحله دوم چهارسال قبل رای ندادم.
این بار مثل همیشه رای خواهم‌داد و آنچه مسلم است رای من آقای موسوی خواهند بود.
کاملا اعتقاد دارم ایشان نه‌تنها انسان درستی‌ست بلکه مدیر خوبی هم هست.
ممکن بود اگر به‌جای ایشان آقای خاتمی کاندید می‌شد بگویم از سر اکراه، بین بد و بدتر، بد را انتخاب می‌کنم. اما حالا به‌عنوان یک نفر که می‌تواند نظر خودش را داشته‌باشد و شما هم سرش فریاد بزنید، اصلن این عقیده را ندارم. برای من آقای موسوی انتخاب خوب است و می‌دانم که اصلاحات مسیری‌ست که باید آرام طی‌شود. به‌هیچ‌عنوان فکر نمی‌کنم آقای کروبی آدمی باشد که با او بشود تا انتهای خط ادامه‌داد.
در ضمن از آقای رضایی بسیار ممنونم که حضورش باعث کمک به آقای موسوی‌ست. این را صمیمانه می‌گویم.
پي نوشت:
چهار سال قبل .. همين روزها ..

Powered by
Movable Type 3.34