انواع زندگی
سرم شلوغه خیلی. داریم روی قیمت تمومشده شرکتها کار میکنیم و فروشمون.
شرکت پشگلیه خوبه. اون یکی شرکته داره ضرر میده و البته با علم بهضرر ادامه میدیم. چون پروسسی داره که تعطیلیش بدتر از این ضرر خواهدداد.
یهمدیرمالی خیلی خوب گیرم اومده. یهوقتی نوشته بودم که در پیداکردن آدما خوششانسم! شایدم پیداشدن آدما. این مدیرمالیه مهربونه و آروم و پرکار و دقیق. مروارید غلطون و لرزون و گردون و ارزون. زیاد ارزون نیست البته، ولی توی این صنف خیلی قیمتش متعادله.
همه بچههای گروهمون خوبن. یه خانمی برای آزمایشگاه آوردم که بهنظرم خیلی بداخلاق میاومد. اما اونم خوبه. پرکار و بیادعا و دقیق.
گروه فروشمون هم خوبن. یکیشون به ان رای داده البته.
یهوقتایی هم یهکارهایی بعضیهاشون میکنن که واقعن قابله ثبته از لحاظ تاریخ. :) ولی یادم میره بنویسم و بعد هم فراموشش میکنم از بس متنوعه اتفاقاتمون.
یکیش که یادمه، درمورد حسابدارمونه. یهخانومی که چندین ساله داریم با هم کار میکنیم و بهشدت به اضافهکاری علاقهمنده! سقف اضافهکاری ما بیست ساعته. این خانم همه بیست ساعت رو اول ماه تموم میکنه و بعد دیگه ۴ میره. برادر مدیرمالی که چند روز قبل فوت کردهبود، باید پنجشنبه عصر میرفتیم ختم که این خانم با وجوداینکه کارمند مستقیم اونه، میگفت نمییاد! هی تعجب میکردم و اصلنم نمیفهمیدم برای چی. بعد به یکی گفت که اضافهکاری مجازش تمومشده و اگه بخواد بیاد ختم باید براش اضافه کاری رد کنم. منم بهجاش شرمنده شدم و مراسم ختم رو اضافهکاری اعلام کردم.
یعنی یهوقتایی یه حرکاتی میکنن که در تمام سالهای کاریم بهذهنم خطور نکردهبود میشه اینطور هم بود!
