« در آستانه سراشیب | صفحه‌ی اصلی | Barbara Streisand - Memory »

این نیز بگذرد

دیروز افتضاح بود. از سر صبح بد شروع کرده‌بودم. یک موزیک ابی من رو برد به روزهایی که مفت از دست‌داده بودم و با کوه اخم اومده‌بودم شرکت. چیزی هم که اینجا نوشتم در همون راستا بود. ضمن اینکه روز قبلش تحصیلدارمون اشتباه بدی کرده بود و دعواش کرده بودم و رفته بود پول اشتباهش رو از جیب خودش داده‌بود..و این کارش باعث شده‌بود شب قبلش با اعصاب خیلی بد بخوابم..
در تمام مدت دیروز اخم داشتم و فریاد می‌زدم.. یک‌وقتهای نادری همه‌چی به‌هم می‌ریزه.. همین‌طور که درحال یکی از مراسم فریادزنی سر یک‌نفری پشت تلفن بودم، کمی کیوی گذاشتم توی دهنم و به‌ناگاه یک‌چیزی گفت تیک!! منبع تیک رو جستجو کردم.. یک سوم روکش بریج دندون جلو بود که یک‌ساله ترک داره.. یعنی بهتون بگم که همه عصبانیتها و فریادها و غم‌های دنیا رفت کف پام و درعوض تصور یک آدمی که در هیبت دراکولا فردا باید با مدیرکارخونه‌ای که تمام روز سرش دادزده، جلسه داشته باشه، روح و جسم و فکرم رو پر کرد.. دوان‌دوان آژانس گرفتم و رفتم مطب دوستم که خدا الهی هرچی می‌خواد بهش بده.. قیافه‌ام رو مثل آدم کرد .. گرچه گفت که سریع باید بریج رو عوض کنم...
خلاصه شکستن یک‌سوم روکش دندان تنها چیزی بود که می‌تونست آب روی آتیش بریزه..شب هم یک زاناکس خوردم و امروز عین آدم بودم..
با مدیرکارخونه جلسه برگذار شد.. همه‌چی به‌خیر گذشت.. البته کاملن خیر نبود.. اما لااقل سرش داد نزدم..

مطالب مرتبط

پوزش‌نامه

جوك‌هاي زندگي مجردي

از ماست که برماست

گيتار چيني

سوال

با تشكر از خانواده اداره برق

كسي كه براي زندگي فكر مي‌كند و راه فكر كردن را بلد است.

دار الشفا

وه ...

در جا ماندن بي‌وقفه

با بي‌ برقي‌هاي سه‌نوبته در تهران چهل درجه كيف مي‌كنيد؟؟

کسی برای امام رضا پیغامی ندارد؟؟

هايپ

لطفا تمركز كنيد‌!

سم زدايي

نظرسنجی

عيدتان مبارك

تعطيلي دو روز در هفته

سوال

روزی سخت

نظرها

سلام فروغ جان
بیشتر وبتو خوندم وخوشم اومد
بهت سر میزنم بازم
پیش منم بیا!

یه روزایی از در و دیوار برای آدم میاد.

واي سرصبح ازحكايت ترك دندان كلي خنديدم.ياد اون روزهايي افتادم كه با همين دندان كلي من وتايسس را اذيت ميكردي ياد همه اين خاطرات لعنتي دوست داشتني خوش بخبر.

فروغ:))))))))))))))))))))))))) یادش بخیر.. اصلن یادم رفته بود.

تیتر پستت منو برد به سالها پیش وقتی که در لباس سربازی هر صبح همه گروهان جلوی درب توالتی صف می کشیدند که پشت درش با یک خط خرچنگ قورباغه نوشته شده بود "این نیز بگذرد" , صف می کشیدیم تا بخونیم و مطمئن بشیم این لعنتی یه روزی تموم میشه, حالا اگه کسی بپرسه چرا روی بقیه درها هم نمی نوشتید تا ترافیک نشه , میگم گیر ندید دیگه مگه هر کسی میتونه چنین نوشته جادویی را اونم در چنین جای مقدسی بنویسه وانقدر اثر بخش باشه
دوست عزیز نوشتهایت را دنبال می کنم چون اون اثر جادویی را که گفتم در ان می یابم

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

لينک‌ها