« تنها در خانه | صفحه‌ی اصلی | سكوت »

من هيچ.. من نگاه

نداشته‌ ارزشمندی که شده باشد برایش بغض کنم، تا امشب نداشتم..
امشب به‌معنای واقعی بغض کردم.. بغضم، بغض کودک ناداری بود که می‌داند ندارد و می‌فهمد چرا.. اما توان تغییر تقدیر در دستان او نیست.

مطالب مرتبط



legend of the fall

به‌قول آیدا و برعکس‌آقا !! و برعکس :)

شب

...

فقط من مانده‌ام . و بس.

براي من رنگ بياور ... و يك سوداي بي‌پايان

من هيچ .. من نگاه

مي‌خواهم خيال كنم.. كه در خيالت مانده ام.. .

زمستان است...

شاهزاده قصه‌هاي كودكي‌ام

ياد

خشم فروخورده من

من عاشق سپید بودم.. تو چرا سپید نبودی؟

بنويسم يا ننويسم؟

من هنوز دوستشان دارم

شبی از همین شبهای من

زرورق را دور می اندازم.

خط های تو مرا خسته کرد

مرا ببر به دیار فراموشی

لينک‌ها