هرمس-رويا-آيدا-فروغ
نوشته هرمس که بهش لینک دادهام یکجور خوبی توی ذهنم رسوب کرده.. مثل یک کتاب خوب که گاهی گیرم میآید و میخوانم.. یکوقتهایی، آیدا هم نوشتههایی از این دست دارد.. بلد است برایت رویا را بنویسد.. و بعد تو رویا را میبینی و لمسش میکنی.. مثل عکسهایی که آدمها از اتفاقات رویایی میگیرند.. یا از اشیاء رویایی.. یا .. فرقی نمیکند.. بهتصویر کشیدن رویاهای قشنگ، توانمندی میخواهد.. من که خیلی امتحان کردم و شاید یک بار از هر صد بار توانسته باشم چیزی را آن طور که توی فکرم میدرخشد، با همان طراوت و زیبایی نوشته باشم.. فکر میکنم باید درحال زندگیکردن آن رویا باشی.. یا مصمم باشی که زندگیاش کنی تا همه جزئیات را ببینی..
یکوقتی آیدا از قول یوسا نوشت: انسان به ادبيات پناه میآورد تا ناشادمان، ناکامل نباشد.
خوب .. من دقیقن همینم.. کتابی که میخوانم، فیلمی که میبینم یا عکسی که تماشا میکنم باید تجسم یک رویای زیبا باشد.. یک رویای رنگی.. الان که فکرش را میکنم، میبینم که احتمالن بههمین دلیل قدرت دنبال کردن هیچ هنر غمگینی را ندارم.. از یک زمانی بهبعد این اتفاق برایمافتاد.. کی؟ نمیدانم.. ولی یکچیزی درونم هست که با دیدن رویای رنگی پر میشود.. وبعد آن رویا را گوشهای قایم میکنم تا یکوقتی زندگیاش کنم..
این نوشته هرمس را خیلی دوست داشتم. این زن را. نمیدانم چرا؟ ولی گاهی او را زندگی میکنم. در خلوت با خودم.

نظرها
چهارنفر به يه نفر نميشه كه!؟
Posted by: حسين | October 9, 2009 10:49 AM
منم خوندم.خيلي قشنگ بود وخيلي به روياهاي به ارزوهايي كه درسردارم شبيه بود.داشتن يك خانه براي خودت با همه حواشي لذت بخش آن وبه قول تو بدون اينكه به هيچ باغباني هم احتياج داشته باشيم.
Posted by: حورا | October 9, 2009 12:03 AM