« :( | صفحه‌ی اصلی | مهم ترين احساس دنيا »

سنگيني تحمل ناپذير هستي..

خودم را گم کرده‌ام.. جایی میان این روزها گم شدم و این را می‌فهمم که هیچ‌چیز در زندگی‌ام سرجایش نیست.. حرفهایی می‌زنم.. کارهایی می‌کنم.. و فکرها.. فکر‌هایی که انگار آنها سوار برمنند و من نقشی در ایجادشان ندارم.. هنوز گیجم.. هنوز شبها نمی‌توانم بخوابم.. دیشب، چهارصبح بود که با کمک قرص توانستم چند ساعتی بخوابم.. هرشب کابوس می‌بینم.. همه عزیزانم.. همه دوستانی که شنبه به‌خاطرشان بسیار گریه‌کردم تا صدایشان را شنیدم، توی خوابهایم زیر شکنجه‌اند.. و من توی خواب التماس می‌کنم و انگار تمام بدنم زیر بارهای سنگین له می‌شود.. سعی می‌کنم از این بارها خلاص شوم.. دو روز است که با تمام قدرتم تلوزیون را خاموش نگه‌می‌دارم و همه خبرها را خوانده شده، رد می‌کنم.. می‌خواهم از این راه صعب عبور کنم.. آنچه مرا از هم پاشیده، یک‌جور یاس عمیق است..
نمی‌دانم چکار باید بکنم؟ راستش این‌که هیچ‌ امیدی به روزهای روشن از این پس ندارم.. هر اتفاقی که بیافتد، هر پرده ای که بالا برود و هر نمایشی که اجرا شود، توی فکر این روزهای من سرانجام زیبایی ندارد..
من برای خودم باید کاری بکنم.. بروم؟ آدم رفتن نبوده‌ام.. و نیستم؟ نمی‌دانم..
درس بخوانم؟ همه‌چیز آن‌قدر مبهم است که انگار توی مه دارم تصمیم‌ می‌گیرم.. کار دیگری به‌ذهنم نمی‌رسد.. معلم موسیقی می‌گوید خودت را میان موسیقی و ورزش و کتاب و دنیای خودت غرق کن.. آنچه بیرون می‌گذرد، در دست تو نیست.. و تو هیچ نقشی در به‌وجودآمدن و نیامدنش نمی‌توانی داشته باشی.. مدیرعامل مهربان هم همین را می‌گوید.. دایی هم همین را.. اینها کسانی هستند که حداقل بیست سال از من بزرگ ترند.. و بدی کار اینجاست که خودم هم همین فکر را می‌کنم..
امروز حتی در نقطه صفر آرزوهایم نیستم..

مطالب مرتبط



legend of the fall

به‌قول آیدا و برعکس‌آقا !! و برعکس :)

شب

...

فقط من مانده‌ام . و بس.

براي من رنگ بياور ... و يك سوداي بي‌پايان

من هيچ .. من نگاه

مي‌خواهم خيال كنم.. كه در خيالت مانده ام.. .

زمستان است...

شاهزاده قصه‌هاي كودكي‌ام

ياد

خشم فروخورده من

من عاشق سپید بودم.. تو چرا سپید نبودی؟

بنويسم يا ننويسم؟

من هنوز دوستشان دارم

شبی از همین شبهای من

زرورق را دور می اندازم.

خط های تو مرا خسته کرد

مرا ببر به دیار فراموشی

نظرها

فروغ يه نظر اينجا خوندم به نظرم خيلي جالب اومد.
نوشته اين بلوا به راه افتاده كه درباره الي ديده نشه! تو رو خدا جالب نيست؟!
يعني اونهمه اغتشاش و شلوغي به راه بيافته كه يه فيلم كه رو پرده است ديده نشه.
يعني اگه مي خواستن قبل از اكران از پخشش جلوگيري كنن يا از اول فيلمنامه شو تصويب نكنن نميتونستن!
آدم تو اين هاگير واگير يه حرفاي شاخ داري از اين مردم مي شنوه كه نگو.
فروش اخراجي ها چه ربطي به نفروختن درباره الي داره آخه؟
اخراجي ها تو زمان مناسبي پخش شد موضوعشم طنز بود و از هر دو جناح هم طرفدار داشت.
يه سري دلشون از جاي ديگه پره. هر چي پيش مياد به همون تعميمش ميدن.
فروغ:
نارگل جان فكر نكنم منظور نويسنده كامنت برداشتي باشد كه تو داري. بهتر است يك بار ديگر نظرش را بخواني.

اين همون كاريه كه من كردم. خودمو بين كارم خونه داري و كارهاي دستيم غرق كردم. سعي كردم ذره اي مجال براي فكر كردن به چيزي جز اينها براي خودم باقي نذارم. حال كسي رو دارم كه افتاده تو باتلاق و اگه همين شاخه هاي كوچيك رو هم ول كنه غرق ميشه.
دلم نمي خواد برگردم به روزهاي پرتپش ابتداي جووني. حس مي كنم انرژي لازم رو ندارم.

موقعیکه می خواستم این پست رو بذارم ، دست و دلم به نوشتن نمی رفت. احساس عذاب وجدان داشتم. اما علاوه براینکه برای کارم باید گزارش می نوشتم ، ازطرفی دلم به حال بچه هایی که توی اون سالن های خالی اجرا می رفتند سوخت.... دیروز یکیشون با غم تمام می گفت ، تا امشب که شلوغترین شبمون بوده ( 20 تماشاگر ) هر شب خالی اجرا می رفتیم. با خودم فکر کردم ، مگه نه اینکه تمام سالن های تئاتر و هنر علی الخصوص همین سالن استوانه ای و دوست داشتنی تئاتر شهر همیشه مثل یک خار توی چشم اونها بوده ، پس چرا این مدلی نجنگیم ؟ مگه نه اینکه اونها همه تلاششون رو کردند تا (درباره الی) دیده نشه ؟! پس چرا ما هم نا خواسته داریم اونها رو بدون زحمت به خواستشون می رسونیم؟! من معتقدم جنگ اینروزهای خاک ما جنگ بین اندیشه و قدرته! ما اگه بخواهیم می تونیم یجور دیگه ، بدون اینکه خون از دماغ کسی بیاد تیشه به ریششون بزنیم. حیفه اینهمه خون نیست که بخاطر بقول خودشون اقلیت و به کام همون اکثریت ریخته بشه؟! بعقیده من اولین کاری که باید بکنیم اینه که ( درباره الی ) دیده بشه.... اونها می خوان فرهنگ ما در حد همون اخراجیهای.... بمونه تا یروزی مثل اینروزها جبهه مقابلشون ضعیف باشه و مثل خودشون اگه زور ( باطوم و اسلحه ) رو ازش بگیری دیگه هیچی ، هـــــــــــــــیچی برای گفتن نداشته باشه. اینها الانشم گول همون فروش اخراجیه رو خوردند که گفتند اگه دروغ هم بگیم ، اینها نمی فهمند! سوادشون کجا بود وقتی 7 میلیونشون تو صف اخراجیها بودند؟!
بی تعارف بگم ؛ ما روزی پیروز می شیم که صف ( درباره الی ) اندازه اخراجیها باشه . تا وقتی که یک دسته از ما ایرانیها تمدنمون در حد اخراجیهاست ، قطعا به جایی نمی رسیم. و خونهایی که ریخته می شند واقعا حروم می شند. اونها راست می گن اکثریتند..... خوب بیاین کمک کنیم فرهنگ ما هم بشه اکثریت..... بیاید روی همه اونهایی که می خواستند این فیلم دیده نشه رو کم کنیم. حالا دیگه نوبت ماست ، پس بیاید توی همه صحنه هایی که باید باشیم ، باشیم.


ببخشید اگه زیاده گویی کردم ، می دونم خیلی سخته اما این نظر و پیشنهاد کاملا شخصیم بود. شاید هم خیلی ناکار آمد به نظر بیاد.

dishab dashtam ABSnews ro mididam, migoft enghelabe Iran yek sal tul keshid ta be natije resid, nemishe ba 2 hafte tazahorat va marge 20 nafar naomid shim.darzemn ta haminjash ham natayeje aali gereftim.miduni baztabe in 2 hafte dar shenasundane Iraniha be donya cheghadr zyad mide.emruz ma mitunim saremun ro bala begirim va begim Irani hastim.
bebakhsh ke nemitunam inja Farsi type konam!

آيا شده اتيكت اميد يا پيروزي را بر سينه ات زده باشي و خود را در آينه نگاه كني؟ آيا از آنچه در روبرويت ملاحظه مي كني برايت همان معناي اميد يا پيروزي را خواهد داد؟ آيا فكر مي كني كه زوايه ديدمان با قضاياي زندگي مان زاويه درستي است؟ اگر يكبار هم كه شده اتيكت روي لباست را برداري و از روبرو آنرا نگاه كني خواهي ديد كه معنايش از آنچه كه در آيينه مي خواندي بسيار دلچسب تر است. تفاوتش در نوع نگاه ماست. دستاوردها كم نبوده اند. تعجيل نكن. به آرامش هم نياز داريم . به قوت قلب همديگر هم همين طور. به اميد ديدار

فروغ:
مرسی کامیار عزیز .. شاید هم من تعجیل می کنم ..امیدوارم حق با شماها باشد.این را از صمیم دل می گویم.

شعر زمستان اخوان رو بخون
وضعيت بدتر از اون موقع كه نيست . هست ؟!:)

الا بذكر الله . . .

گاهي لازم هست صداش كنيم و اجازه بديم كه پر شيم از او
اونوقت همه اون چيزايي كه وجود ما رو در بر گرفته و تصرفمون كرده فرار ميكنن و ميرن و تو مي ماني و ...

صداش كن

ای بابا فروغ این حرفا چیه؟ ما اول ِ یک راه ِ روشن ِ روشن ایستاده ایم. الان وقت نا امیدی نیست. بلند شو بریم شمع روشن کنیم...

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

لينک‌ها