« ... | صفحه‌ی اصلی | مهرباني بي‌ويرايش »

عطر زندگي در خانه مادري-پدري

مشهدم.. و خوش می‌گذرد. من و بابا و مامان. برادرم با خانواده همسر رفته مسافرت و روزی دوبار زنگ می‌زند که حتمن رفتنت به تهران را تاخیر بیانداز تا من برگردم. خواهرم همراه با خانواده کوچکش مشغول عید دیدنی‌اند. فندق و پسته گاه و بیگاه به‌دیدنم می‌آیند و منچ و مار و پله بازی می‌کنیم. فندق یک تقلب‌چی حسابی توی بازی‌ست. هر نوع بازی که باشد. از نقطه بازی و اسم و فامیل بگیر تا منچ! بلایی‌ست که وقتی می‌گوییم آهای! تقلب کردی!! آن قدر داد و فریاد می‌کند تا کوتاه بیایی . :) برای من سرتاپا نمکند. پسته خانم در عوض متین و مهربان است. مادرم صدایش می‌زند: شازده خانم.
مادرم چند شب به عید دچار زونا شد و حالا کمی بهتر است. اما عجب درد ناجوری دارد این بیماری. با عمویم تلفنی حرف می‌زدم و می‌گفتم که مادرم درد دارد، قهقهه زد که : عمو، زونا هم شد مریضی؟ من قلبمو دادم سر هفتاد سالگی دست دکترا، نصفش رو انداختن یه‌ور، نصفش رو یه‌ور دیگه، بعدش هم دوباره جمع و جورش کردن و دوختنش و دست آخر خوب هم شدم!! تازه اینم مریضی نبود. مریضی یعنی بیماری لاعلاج.
راست می‌گوید. اتفاقا حرفهایش آن‌قدر بار مثبت داشت که روی همه ما تاثیر خوب گذاشت.
دارم چاق می‌شوم. خورد و خوراکم مرتب است و روزی ده ساعت می‌خوابم!! حرص و جوشی هم درکار نیست. هوا هم پاک و پاکیزه است. بابا همه باغچه را یک دست بنفشه کاشته‌اند. بنفشه‌های رنگی خوشگل. درختان حیاطمان همه شکوفه زده اند و دو روز است که متوالی باران می‌بارد. رعد و برق و باد و بوی گل.. جای همه خالی. :)
جمعه‌شب برمی‌گردم تهران برای سه روز و دوشنبه دوباره مشهدم تا برادرم را ببینم و با هم باشیم.
تهران ایام خوشی نخواهم‌داشت. نمی‌دانم.. فعلن دوست ندارم بهش فکر کنم.. دلم می‌خواهد در همین لحظات بی‌بدیل بنفشه و شکوفه و باران و بابا و مامانم زندگی کنم ..
اگر عمر دوباره‌ای داشتم حتمن کارم را در مشهد انتخاب می‌کردم.. عمر دوباره‌ای با عقل امروز البته. :)
خوش باشید.

مطالب مرتبط



تماشاخانه

مهرباني بي‌ويرايش

دنبال يك عنوان شايسته براي اين زندگي مي‌گردم :)

dance me to the end of love ...

بر گيسويت اي جان كمتر زن شانه.. چون در چين و شكنش دارد دل من كاشانه..

...

شبي كه مال من است.

تعليق

عروس و افسوس !

مرشد

خيالات نكنيد. اندروني كماكان حجابش سفت و محكم است.

تولدت مبارك

همين

زندگي اين روزها سبز است و پر تحرك.. بدون عشق به‌ديگري .. با عشق به‌خودم فقط..

افكار نامنسجم من

یک دهاتی اصیل

عاقبت جوینده یابنده بود

فراخوان فرهيختگان قديم و جديد:)

سروتونین بالا+افت نوازش خون = امکان انجام هرگونه حماقت

نظرها

اين سپيدار كهن سالي كه هيچ از قيل و قال ما نمي آسود،
اين حياط مدرسه
اين كبوترهاي معصومي كه ما روزي به آنها دانه ميداديم
اين همان كوچه ، همان بن بست،
اين همان خانه ، همان درگاه
اين همان ايوان ، همان در... آه

ازبيابانهاي خشك و تشنه ، از هر سوي صدفرسنگ
در غروبي ارغواني رنگ
با نشاني هاي گنگ و دور
آمدم تا هفت سال از سرگذشتم را
بشنوم - شايد
از اشارت هاي يك در
از نگاه ساكت يك پنجره ، يك شيشه ، يك ديوار
در حرم، در كوچه ، در بازار

آمدم خود را مگر پيدا كنم
كيف زرد كوچكي برپشت
نيزه اي از آن قلم هاي نئي در مشت
گوش ها از سوز سرما سرخ
فريدون مشيري


سال نو مبارک. خوشحالم که عید امسال را در در خانه پدری خوشی

سلام
اول كه عيدتون مبارك.
دوم اينكه اميدوارم سه روز تهرانتون هم خيلي بد نگذره
سوم شايد بايد تهران مي بوديد تا ميفهيديد كه كنار پدر و مادر و پسته و فندوق چه بهشتيه.
چهارم شايد سخت باشه ولي مطمئنم دير نشده تغيير مكان درسته ديگه پير شديد :)) الان ميشه گفت بالاخره بايد تجربه ميكردي و انسان جايز الخطا است ولي اگه ده سال ديگه گفتي كاش همون ده سال پيش مياومدم مشهدهيچ جوره پذيرفته نيست

شاد باشيد و با معرفت

سلام فروغ عزيز، سال نو مبارك، نوشته هايت مرا به فضاي خانه قديمي مان در رشت برد، پر از گل هاي رنگارنگ مي شد اين فصلِ سال... حالا من در رشت هستم، اما آن خانه و حيات ديگر نيست...

تو اینهمه سال تنها وبلاگی بودی که خستم نکردی. و وبلاگت از همه وبلاگهایی که دیدم بیشتر بوی زندگی و سلامت میده. سال پر از سلامتی، سادگی، آرامش و شادی برات آرزو میکنم. یکی دو باری حالم خوب نبود برات کامنتهای عصبانی گذاشتم ببخشی. امیدوارم بهت خوش بگذره.

چه احساس خوشی دارد زیر سایه ی پدر و مادر و باران و بنفشه بودن... این لحظه هایت کشــــــــــــدار کـــــشدار...

مشهد، تهران.. هر جایی جز اینجا...

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

لينک‌ها