« به استقبال بهار مي‌روم و گلهايش.. | صفحه‌ی اصلی | نردبان‌ها را بالاتر بگذاريد نجاران .. »

dance me to the end of love ...

باد و بارانی که به شیشه‌ها می‌زند، میرداماد خوشگل و نیمه خلوت، لئونارد کوهن و عطر مریمی که نمی‌دانم از کجا دل مرا سیراب کرده است، حیف نیست کسی نباشد در این میان ..تا عاشقش شوم، تا عاشقم کند .. تا با او این‌همه لطافت دنیا را بتوان تقسیم کرد؟

مطالب مرتبط



تماشاخانه

مهرباني بي‌ويرايش

عطر زندگي در خانه مادري-پدري

دنبال يك عنوان شايسته براي اين زندگي مي‌گردم :)

بر گيسويت اي جان كمتر زن شانه.. چون در چين و شكنش دارد دل من كاشانه..

...

شبي كه مال من است.

تعليق

عروس و افسوس !

مرشد

خيالات نكنيد. اندروني كماكان حجابش سفت و محكم است.

تولدت مبارك

همين

زندگي اين روزها سبز است و پر تحرك.. بدون عشق به‌ديگري .. با عشق به‌خودم فقط..

افكار نامنسجم من

یک دهاتی اصیل

عاقبت جوینده یابنده بود

فراخوان فرهيختگان قديم و جديد:)

سروتونین بالا+افت نوازش خون = امکان انجام هرگونه حماقت

نظرها

gashtam nabood nagard nist

بوی مریمش تا اینجا هم اومد...
.
ولی من میرداماد رو هیچوقت نمی تونم نیمه خلوت تصور کنم

گاهي وقتا وقتي بلاگ تو وكتايون را ميخونم حرفي براي نظر دادن ندارم ولي ده بار پست ها را مي خونم چون سخت به دلم مينشيند

وای عجب حال و هوایی را ترسیم کردی.
حیف است واقعا

اوهووووووم. موافقم ولی نه ! می تونی تضمین کنی میرداماد همیشه خلوت باشه؟ حالا اومدیم و عاشق شدیم و میرداماد ریخت به هم ! بارون‌هم نیومد دیگه؟ چه خاکی تو سرمون بریزیم؟ فقط یک فروند عاشقی رفته تو پاچمون!
این رفتن توی پاچه حرف بی‌ادبی نیست. من خیلی تحقیق کردم
با این حال می‌تونی چاپ نکنی ! من دستم به این دکتر معلوم‌الحالی که می‌رفتی پیشش٬ نرسه!‌ به یک آدم اینقدر لطیف٬ قرص خشم می‌دند؟ حالا بدند ولی نمی‌شه یه چیزی بدند که اسم نرم و ملایمتری داشته باشه؟ قرص خشم؟
باید به تو قرص آدم‌تحویل گیری بده. بخوری آدمای مظلوم دوروبرتو تحویل بگیری. چشم باز کنی می‌بینی عاشق شدی رفته پی کارش

سلام خیلی متن قشنگی بود و این سوالی که من هم از خودم میپرسم ولی دو سال پیش وقتی تنهایی مسافرت رفتم تونستم تا حدی کنار بیام که بدون عاشق دیگری بودن هم میتوان از لطافت ها بهره برد حیف که نمیشه تقسیم کرد.

براي عشق تازه اجازه بي اجازه
:)

سلام نوشته هاتون رو تا جایی که تونستم خوندم و آفرین بر قلم زیباتون.با اجازه تون می ذارم تو لینک وبلاگهایی که می خونم. روزهای خوبی در کنار پدر مادرتون داشته باشین که گنجینه بسیار نایابی هستند..

میرداماد بارانی
نمی دانم چرا تهران محل مناسبی برای عاشق شدن نیست
ولی صدای "کوهن" همیشه مرا یاد روزهای بارانی می اندازد و من عاشق باران هستم

حالا اگر كسي بود لابد نوشته مي شد
حيف نيست خودم را علاف يك .. كرده ام
چرا نبايد از باد و باران لذت ببرم
و از عطر مريم سيراب شوم و...و
....
آدمي همين است ديگر

این نوشته یکی از قشنگترین چیزهایی بود که این مدت خواندم ... بسیار بسیار زیبا ...

چه پست مهربوني بود بر خلاف هميشه

اشک رازیست .لبخند رازیست. ااشک رازیست .اشک آن شب لبخند عشقم بود.

ضمن اينكه داشتم باكس هاي مشخصات كامنت گذار را پر ميكردم به اين هم فكر مي كردم كه چه برايت بنويسم.
فقط مي تونم بگم انگار تا زماني كه پرسيدن اين سوال براي آدم وجود داشته باشه آدم زنده است. فكرش رو بكن هنوز روح اونقدر سفت و سخت نشده باشه كه اصلا ردي از عشق رو بخاطر نياره.

عاشق هستی که باد و باران و بوی مریم را می شنوی دختر
منتظر قدوم خوش یمن پدر گرامی می مانیم
باز هم باران می آید و باز هم هوا محشر خواهد بود
نفس بکش تا آن وقت

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

لينک‌ها