Tonight will be a memory too
Midnight
Not a sound from the pavement
Has the moon lost her memory
She is smiling alone
In the lamplight
The withered leaves collect at my feet
And the wind begins to moan
Memory
All alone in the moonlight
I can smile happy your days ( I can dream of the old days)
Life was beautiful then
I remember the time I knew what happiness was
Let the memory live again
Every street lamp seems to beat
A fatalistic warning
Someone mutters and the street lamp gutters
And soon it will be morning
Daylight
I must wait for the sunrise
I must think of a new life
And I mustnt give in
When the dawn comes
Tonight will be a memory too
And a new day will begin
Burnt out ends of smoky days
The still cold smell of morning
A street lamp dies ,another night is over
Another day is dawning
Touch me,
It is so easy to leave me
All alone with the memory
Of my days in the sun
If you touch me,
Youll understand what happiness is
Look, a new day has begun...

نظرها
At night, the moon , a pregnant woman,
walks cautiously over the slippery heavens...(Richard Aldington)
Posted by: يلدا علايي | February 23, 2009 7:53 PM
سلام
چند روزی فقط خواننده بودم البته هر روز سر می زدم.اینقدر حجم کار زیاد بود که نمی توانستم حتی یک کلمه بنویسم.
خیلی زیباست چیزی که نوشتید فقط کاش می شد اینجا با موزیک همراهش می کردید تا دوستانی که نشنیده اند هم بشنوند.
در مورد مطلب خوب گوش کردن با شما موافقم شاید در این مورد بسیار باهم تفاوت داشته باشیم خوشبختانه من همه جزئیات را به دقت به حافظه می سپارم و در زمان مناسب از آنها استفاده می کنم شاید رمز باقی ماندنم در این کار فقط همین باشد و بس.
در مورد کارمند که نوشته بودید بسیار درکتان می کنم و بسیار زیاد به شما توصیه می کنم حتی در بدترین شرایط کاری نکنید که فکر کنند به ایشان محتاج هستید تاکید می کنم حتی در بدترین شرایط.می دانم که اینجا مملکتی است که پر است از تحصیل کرده ولی بزور می توانید یک نفر برای کاری که می خواهید بیابید و واقعا برای شما کار کند.مجبورش کنید برای هر روز دیر آمدن علاوه بر ساعت اضافه کاری که احتمالا دارد دو برابر زمان دیر آمدنش را در شرکت بماند (حتی اگر کاری نداشته باشد)یعنی کارتش را بزند و بعد از جبران ساعتی که دیر آمده از شرکت خارج شود. می دانم ممکن است تنش ایجاد کند ولی بدانید اگر بفهمند که بغیر از تحمل ایشان هیچ راه دیگری ندارید اطمینان داشته باشید که این رویه مانند طاعون به همه جا سرایت خواهد کرد.(ببخشید که روده درازی کردم ولی حس کردم باید دقیق بخوانم و دقیق هم چیزی که می دانم بنویسم اگر حس می کنید دارم نصیحت می کنم فقط بگویید که دیگر این کار را نکنم)
فروغ:
خوب می کنید نظر می دهید .
در ضمن لینک موسیقی همان بالا هست.
Posted by: سازشکسته(شایدها | February 23, 2009 12:40 PM
این ملکوت شما را در جابه جابب بلاگ رولینگ با گوگل ریدر گم کرده بودم. خوب شد یافت شد
فروغ:
كدوممون حلال زاده تريم؟ منم امشب اومده بودم سراغ وبلاگت. :)
Posted by: آورا | February 22, 2009 8:52 PM
خیلی محشره
من اینو با اجرای پاواروتی شنیده بودم فکر کنم یه اجرای چند صدا هه هم با دومینگو و یکی دیگه داره که همه ش عالیه. این و نشنیده بودم. مرسی.
:)
فروغ:
مثل اينكه خيلي ها خوندنش. اينو مريم گلي گذاشته بود توي فيس بوك. :)
Posted by: کتایون | February 22, 2009 8:44 PM