« دنباله ماجرا | صفحه‌ی اصلی | به بهانه مكين خانم و شاه ميوه و دختري كه خواب مي‌ديد نويسنده است. »

روياي شيرين

دير وقت است .. بايد بخوابم.. نوشته كسي باعث شد آرشيو نوامبرو دسامبر 2007 ام را بازخواني كنم.. خودم براي خودم دلم سوخت.. براي زني كه آن‌همه عاشق بود و آن‌همه ظرفيت عاشقي كردن و زندگي‌كردن داشت..
آن زن منم؟ من بودم؟
چه اتفاق هولناكي مرا به‌امروز رساند؟
گاهي فكر مي‌كنم اين‌كه امروز زندگي مي‌كند، من واقعي من است.. آن زن زاييده يك روياي زيبا بود و بس..

مطالب مرتبط



legend of the fall

به‌قول آیدا و برعکس‌آقا !! و برعکس :)

شب

...

فقط من مانده‌ام . و بس.

براي من رنگ بياور ... و يك سوداي بي‌پايان

من هيچ .. من نگاه

مي‌خواهم خيال كنم.. كه در خيالت مانده ام.. .

زمستان است...

شاهزاده قصه‌هاي كودكي‌ام

ياد

خشم فروخورده من

من عاشق سپید بودم.. تو چرا سپید نبودی؟

بنويسم يا ننويسم؟

من هنوز دوستشان دارم

شبی از همین شبهای من

زرورق را دور می اندازم.

خط های تو مرا خسته کرد

مرا ببر به دیار فراموشی

لينک‌ها