« عطر چای سبز | صفحه‌ی اصلی | تعليق »

عروس و افسوس !

جالبه ها !!
امشب دلم می خواد برم تئاتر بعد از مدتها . می رم عروس و افسوس رو ببینم. هرچی فکر کردم هیچکی یادم نیومد که خبرش کنم باهم بریم. همه دوستای تئاتریم رفتن اون ور آب. دوباره عقب گرد کردم به دهه هفتاد که تنهایی کنسرت و تئاتر می رفتم !

مطالب مرتبط



تماشاخانه

مهرباني بي‌ويرايش

عطر زندگي در خانه مادري-پدري

دنبال يك عنوان شايسته براي اين زندگي مي‌گردم :)

dance me to the end of love ...

بر گيسويت اي جان كمتر زن شانه.. چون در چين و شكنش دارد دل من كاشانه..

...

شبي كه مال من است.

تعليق

مرشد

خيالات نكنيد. اندروني كماكان حجابش سفت و محكم است.

تولدت مبارك

همين

زندگي اين روزها سبز است و پر تحرك.. بدون عشق به‌ديگري .. با عشق به‌خودم فقط..

افكار نامنسجم من

یک دهاتی اصیل

عاقبت جوینده یابنده بود

فراخوان فرهيختگان قديم و جديد:)

سروتونین بالا+افت نوازش خون = امکان انجام هرگونه حماقت

نظرها

سلام به فروغ خانم


رفتين عروس ،افسوس و بلوتوس چطور بود مارو كه نبردي خوش گذشت

فروغ:
رفتم بابا . نرفتم :)

بديش اينه كه نميخواي قديميهارو جايگزين كني. يادته حدود يك سال و خورده اي قبل قرار بود به اولين تئاتري كه رفتي من رو هم خبر كني. ميدونم چند بار از اون وقت تا امروز رفتي. اما نخواستي آدم جديدي رو بپذيري. حتي به عنوان يك دوست تئاتري. حالاهم كه مدير عامل هستي. هر چند ورشكسته ولي مدير كه با كارمند جماعت تئاتر نميره.ميره؟ حتي اگر كارمند هم مهمونش كنه باز هم نميره. درسته؟ كاش يك كم اين حفاظ قطور اطراف خودت رو نازكتر ميكردي.

فروغ:
این استدلال مدیرعامل بودن من واقعا عالی بود !!!! :))))))))))))))))
اولن که من مدیرعامل شرکتم نه مدیر عامل در زندگی شخصی.. دوما ورشکسته نیستیم. که !!

آدم چه سرش خلوت باشه چه شولوغ بالاخره روزهایی می رسه که تنهاست. ما فقط نمی خوتیم یادمون بیاد. اگه هم خواستی ما در خدمتیم. باهم می ریم تاتر. خوبه نه؟
خوش زی

وبلاگتو به ليست فيوريت هام اضافه كردم دوست عزيزم

با آرزوي موفقيت و شادي

http://whiterose28.blogspot.com

من از توی فید یه پستی دیدم درباره انتظار کشیدن برای بی برقی و آمدم که بنویسم:
کار ما شاید اینست که در افسون بی برقی شناور باشیم
ولی آن پست اینجا نیست.
یعنی که چه؟
فروغ:ببخشيد كتايون جان. متن بار منفي داشت . عصباني بودم حسابي غر زده بودم. براي همين برش داشتم.

فروغ بانو درود!

گه گاهی این جا را می خوانم و به خود می گویم دیگر نمی خوانم شان!! به این دلیل که خیلی ریز است فونت نوشته هایتان و چشم را به شدت خسته می کند. چند پست ات را دوست داشتم. مثل پستی که از «مرشد» نوشته بودید. در این پست هم نوشته اید که موسیقی تمرین می کنید. چه سازی می زنید؟ چند بار این پیام ام رد شد و دیدم که پست جدیدتان غیب شده

شاد زی

آدم اینجا تنهاست
و در این تنهایی
سایه ی نارونی
تا ابدیت جاری ست
...
:)

Salam Forough,
For the past 4 years, I have been following your blog. I am sorry to hear that you had to close your factory. like you, I am a professional in technical work, I am divorced, I read a lot, and play music. You said something yesterday that caught my attention that "one needs to live in dream and sureal when not working". I used to do that all the time in the past and now I want to do it again. I am an avid english reader. Who do you suggest? Right now, I do my work during the day, go home and follow the news, and at night read New Yorker, every day. I need to get detached from what is real. What do you suggest?

سلام، من هنوز دوست‌هايي دارم كه باشان اين‌ور و آن‌ور مي‌روم، اما، راست‌اش را بخواهيد، دوست دارم براي دوست‌هام كه مانده‌اند هنوز بساط‌شان را جمع بكنند از توي اين خراب‌آباد بروند همان آن‌ور آب

آدميزاد تنهاست! انگار اين تنهايي گاهي اوقات نمود پيدا ميكنه!

سلام فروغ
در خدمتيم
البته بعضي مواقع تنهايي بيشتر ميچسبه بهر حال من در خدمتم

فروغ:
متشکرم.

اينهمه تنهايي خيلي سخته
فروغ:
نه راستش . خیلی هم نه. اگه بچه ها بودن خوب خیلی بهتر بود اما نبودنشون الزاما سخت نیست :)

تئاتر كه نه
هيچوقت نتونستم با تئاتر رابطه برقرار كنم
ولي براي سينما ميتونيد روي من حساب كنيد
:)

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

لينک‌ها