« سروتونین بالا+افت نوازش خون = امکان انجام هرگونه حماقت | صفحه‌ی اصلی | فراخوان فرهيختگان قديم و جديد:) »

زرورق را دور می اندازم.

از دیروز تا حالا به‌این فکر می‌کنم که چرا مثل یک آدم بالغ با مشکلات مواجه نمی‌شوم. مشکلات؟
اصلا مشکلی هم مگر دارم؟
بزرگ‌نمایی نمی‌کنم؟
چرا. می‌کنم. مورچه های ریز را می‌گذارم زیر میکروسکوپ و هزار برابرشان می کنم و آن قدر بهشان فکر می‌کنم که فکرم زیر بار مورچه‌ها له می‌شود.
فکر می‌کنم شاید بچه ننه‌ام.
دوستم این را گفت. گفت آب می‌خوری زنگ می‌زنی مشهد.
خودم می‌دانم که مسائلم را اصلا به خانواده منتقل نمی‌کنم. این را می‌دانم.
اما بارها پیش آمده که چیزی ناراحتم کرده و زنگ زده‌ام به مدیرعامل مهربان.
فکر می‌کنم درست است من وابسته‌ام.
مخصوصا وابسته به داروهای ضد افسردگی.
به‌شدت از افسرده‌شدن می‌ترسم.برای همین جرات نمی‌کنم دارو را قطع کنم.
با کوچکترین حادثه‌ای سر از مطب دکتر بی‌رشک در می‌آورم و به‌خودم تلقین می‌کنم که افسردگی‌ام برگشته.
از دیوانه‌شدن می‌ترسم. در تنهایی. خیلی ترسناک است. وقتی پانسیون بودم به‌چشم خودم دیدم که یک خانم استاد دانشگاه که شب قبلش با هم حرف می‌زدیم، فردا روانه چهرازی شد.
از واقعیات زندگی فرار می‌کنم.از صفحه حوادث روزنامه، موسیقی‌های دلتنگ، سریال‌های تلوزیون ایران، فیلم‌های اکشن که خون و مرگ دارند. و از کتاب‌های ایرانی که موضوعشان طلاق و مرگ و خیانت است.
از تنش فرار می‌کنم.وضعیت تنش‌زا ،آدم های تنش‌زا یا خط دار .
من با یک دست لباس سفید وارد خیابانی می‌شوم که دود و کثافت دارد و از ترس آلوده‌شدن، خودم را می‌پیچم لای زرورق و یا اصلا بی‌خیال خیابان می‌شوم.
همه اینها را باید درست کنم.
باید قدرت پیدا کنم بدون دارو و دکتر، افسرده نباشم.
مسائلم را درحد واقعی ببینم.
مشورت را تا حد وسواس نداشته‌باشم. و به‌خودم بگویم خودم بلدم درست فکر کنم.
باید با زندگی روزمره مواجه شوم. همه‌جور موسیقی و فیلم را ببینم. نترسم.
باید لباس سفیدم را با یک دست لباس قابل شستشو یا چیزی که لک‌ها را نشان ندهد، عوض کنم.
خیلی کار دارم.
و اینکه فهمیدم ایرادم کجاست، حالم را خیلی بهتر کرده‌.

مطالب مرتبط



legend of the fall

به‌قول آیدا و برعکس‌آقا !! و برعکس :)

شب

...

فقط من مانده‌ام . و بس.

براي من رنگ بياور ... و يك سوداي بي‌پايان

من هيچ .. من نگاه

مي‌خواهم خيال كنم.. كه در خيالت مانده ام.. .

زمستان است...

شاهزاده قصه‌هاي كودكي‌ام

ياد

خشم فروخورده من

من عاشق سپید بودم.. تو چرا سپید نبودی؟

بنويسم يا ننويسم؟

من هنوز دوستشان دارم

شبی از همین شبهای من

خط های تو مرا خسته کرد

مرا ببر به دیار فراموشی

من گرو گذاشتم.. خودم پس گرفتم

نظرها

حتما تا الان شده تو زمستون بری سونا
اگه نرفتی برو و بعد نظرتو برام بگو
یادمه وقتی تو ارومیه دانشجو بودم، یه روز سرد زمستون (ماه رمضون بود) بعد وقت افطار با بچه ها رفتیم استخر و سونا. ارومیه کلا شهر پر بارش و سردیه خلاصه تو سوزه دم غروب حسابی یخ کرده بودیم.
سرما حسابی تو جونمون نشسته بود. واسه همین من از همون اولش رفتم توسونا دراز کشیدم...
لغزش سیال گرما رو تو دونه دونه رگهام حس میکردم. برام معنای زندگی داشت و اونچنان لذتی داشتم که تا سه ربع همونجا موندم!
اما..
اما آخر کار حس میکردم دیگه خیلی گرمم شده و دارم خفه میشم (:
وقتی اومدیم بیرون، دیدم همون سرمایی که برام کشنده بود الان انقدر میچسبه!
زندگی ما هم همینه. یه سفر دایمی از سیاهی به سفیدی و دوباره از قله سفیدیها به مرداب سیاهی، از غرقه بودن توی شهد دوست داشته شدن تا تلخی تنهایی مطلق. اما راستش فکر میکنم هر کدوم بدون وجود متضاد خودش بی مزه باشه.

دلهای بزرگ و احساس های بلند عشق های زیبا و پر شکوه می آفرینند . عشق هایی که جان دادن در کنارش آرزویی شور انگیز است اما کدام معشوقی مخاطب راستین چنین عشقی می تواند بود ؟
عشق بی تابی شور انگیز دلهاست در جستجوی گم کرده ی خویش

می بینم هم چنان هستی ... با صدها وب لاگ ... کاش توان ات را در یک وب لاگ جمع می کردی ... حتا وب لاگی که هر دقیقه اپ دیت بشود ... هرچند که فروغ بودن ات نیز تابع همین خل و چل بازی های ات هست ... هماره ان باشی که خواهی ...

فروغ جان
خوشحالم که ميگي بهتري. خيلي خوشحال
ولي فروغ حتما لازم نيست حالا که بهتري خودتو وادار کني که صحنه ها و فيلمهاي خشن رو ببيني فقط براي اينکه به خودت بقبولوني که خوبي و از چيزي نميترسي.يا نميخواد کتابهاي غمگين بخوني يا هرچيزي که ممکنه آزارت بده.درسته که اينها جزئي از زندگيه ولي چرا آدم تا جايي که ميتونه ازشون پرهيز نکنه؟بازم ميگم تا جايي که ممکنه چون مسلماً خيلي وقتها برخورد با اين مسائل اجتناب نانپذيره
فکر ميکنم اين جور مسائل تو زندگي همه بالاخره وجود داره.پس انرژيتو بذار براي وقتي که بهش نياز داري و تو دنياي مجازي فقط برو دنبال اون دسته از چيزهايي که بهشون علاقه داري .تو دنياي مجازي دنبال انرژيهاي مثبتش باش

اينكه ادم خودشو ببينه و بتونه به خودش و كاستي هاش فكر كنه خيلي خيلي خوبه و بهتر از اون اينه كه در جهت رفعشون قدم برداره. چون در غير اين صورت با كسي كه كاستي هاشو نمي بينه و بهشون فكر نمي كنه فرقي نداره. خوشحالم كه اقدامكردي براي ورودبه مرحله بعدي . چيزي بود كه مدت هاست مي خواستم بگم. يه چيز ديگم اين كه خيلي وقت ها بودن در كنار ديگران در زمان مشكلاتشون نه فقط حس منفي به ادم نمي ده بلكه ميتونه نوعي شكرگزاري عملي براي خود ادم باشه كه دچاراون مشكل نشده...

سلام من هم گاهی غالب مشکلاتم هستم البته در بالغی فکر وتودر اوج بزرگی با غالبی کوچک به مورچه نگاه میکنی و افکارت را در عین کوچکی با ان بزرگ بینی بزرگتر جلوه مینمایی .اگر خواستی من هم مهر بانم

فکر کردن به کارهای غلط یا کارهایی که دوست نداریم انجام بدیم باعث می شه بارها و بارها تکرارشون کنی.
تجربه گرفتن یه چیز دیگه است. وقتی به چیزی که می خوای باشی فکر کنی ناخودآگاه به سمتش می ری و اون طوری می شی.
پس این پستت رو از زندگیت حذف کن. این که چی بودی مهم نیست. به چیزی که می خوای باشی بیندیش.
(البته این شیوه من در زندگیه که بهم جواب داده)

واقعا بهتان حسوديمان ميشود بانو
اينكه اينقدر با خود رو راستيد
اينكه اينقدر راحت كاستيهاي خود را ميبينيد
ومهمتر اينكه بيان ميكنيد
واينكه بدون تظاهر خود را نقد ميكنيد
از عهده ما كه خارج است اين
....

كار خوبي مي كني ... با يك دست لباس قابل شستشو ... بايد آدم كمي سخت باشد و ترجيحاً سنگدل وگرنه، ... شاد بماني بانو

بايد ياد بگيريم که به قول رومن رولان "زندگي چيز تميزي نيست و نميتوان آن را با دستکش به چنگ آورد

فروغ جان،
زندگی ر, خیلی جدی می گیری ، خصوصا بخش گذشته و آینده ش رو.
از ویپاسانا غافل نشو. باعث میشه حسابی آروم بگیری.

هممم.. شناخت من ازت فقط بر اساس نوشته هاته و غالبا به نظرم خانم قوی و مستقلی اومدی . شاید گاهی بزرگ نمایی کنی . شاید گاهی « بچه ننه » باشی.. اما آیا این ایرادی داره ؟ مهم اینه که ادم همیشه اینطور نباشه . گاهی که اشکالی نداره . از طرفی دوری از تنش چه ایرادی داره ؟ یا دوری از شنیدن و دیدن خبرهای افسرده کننده و نا امید کننده . اینها هیچکدام اشتباه نیست بلکه کاملا منطقی و عاقلانه است .

به انجمن تئاتر خوش آمدید

خيلي وقت ها آدم خوشبختي رو لابه لاي گم شدن تو روزمرگي ها پيدا مي كنه و اگه از واقعيت ها فرار نكنه و سعي كنه اونها رالمس كنه بهتر مي تونه با مشكلات كنار بياد. آرزوي بهترين ها رو برات دارم.

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

لينک‌ها