« شعور، هدیه ای که خدا به همه نمی دهد. | صفحه‌ی اصلی | بیکار »

چشم تنگ دنیادوست را یا قناعت پر کند یا خاک گور

سالهای زیادی می‌شد که یک قالب داشتم. برای جا دادن مختصات دوست. هرکس سر راهم سبز می‌شد، در آن می‌نشاندم و اگر ابعادش با قالب من یکی نبود، فراموشش می‌کردم. طی این‌همه سال به طور نسبی از هر ده نفر آدم، یک نفر به زور و زحمت به سایز قالبم می‌خورد. و چه بسا بعد از مدتی می‌دیدم باز آن نیست که باید باشد. و من با لج‌بازی تمام، قالب را می‌ستودم و دوباره سعی می‌کردم.
این بود تا دیروز.
 دیروز فکر کردم حالا که بزرگ‌تر شده‌ام، بد نیست قالب را بازنگری کنم. ضمن بازنگری متوجه شدم همه چیزش از مد افتاده. یعنی به درد سن من نمی‌خورد. شاید اگر هنوز دخترک بیست و پنج ساله‌ای بودم، کاملا به‌درد بخور بود.
آن را شکستم.. با این نیت که قالب بزرگ‌تری بسازم .. با مشخصاتی نه جهان‌شمول، دست‌کم سایز خودم! چیزی که خودم در آن جا نمی‌شوم، چطور ممکن است دیگری را که ترجیح می‌دهم از من بزرگ‌تر باشد، جا بدهد؟

می‌ترسم روزی برسد که بفهمم هیچ قالبی در دنیا فایده ندارد.
 هنوز نمی‌توانم قبول کنم همه آدمها را باید همان طور که هستند، دید و شناخت و پذیرفت. این فکر، شعار بزرگی‌ست. مناعت طبع و وارستگی می‌خواهد که می‌دانم من ندارم.

مطالب مرتبط

لينک‌ها