فردا
امروز فهمیدم در استانی که کارخانه ما واقع شده، سه کارخانه همکار ورشکست شدهاند. دلیلش آشکار شدن تقلبشان بوده و برگشت خوردن ۶۰۰ تن محصول. این یعنی بیش از پانزده میلیون تومان فقط خسارت حمل و نقل. بماند که بیش از یک ماه وقت لازم است تا بار را اصلاح کنند و در این مدت باید تولید خود را متوقف کنند و درواقع کل هزینهها را بدون درآمد داشتهباشند.
ترسیدهام. مثل بچه درسخوانی که امتحانش را خوب داده اما آنقدر رفوزه در کلاس زیاد است که هول برش میدارد که نکند خودش هم یکی از همانها باشد.
...
هر روز صبح که آماده میشوم به شرکت بروم و هر شب که با خودم خلوت کردهام، تصمیم میگیرم آدم ساکتی شوم. آدمی که اهل درددل نباشم. سفره دلم را جلوی همه از این سر اتاق تا آن سر اتاق باز نکنم. چیزهایی به نام راز برای خودم نگاه دارم. و خلاصه زبانم را در کام بکشم! اما این آرزو هر شب و هر صبح تکرار میشود دریغ از آنکه فقط یکبار برآورده شود.
...
هرچه سنم بالاتر میرود، کنترل دو مورد بیشتر از دستم خارج میشود : زبانم و وزنم !!

نظرها
من نیز مشکل زبان و وزن رو دارم !! یه چیز دیگه اینکه هر چی سنم بالاتر میره میلم به رفتار بچگانه بیشتر میشه !! , نمیدونم اینم اپیدمیه ؟!!!ا
Posted by: .___HidDen_GiRl____. | November 13, 2005 12:43 AM
خانوم فروغ خانوم، من که باز خیلی زیادم فمینیست بوده بودم، بعدش الان امماکن هیچ نمی خوام که هی بخوام که باز باشم، پس می خوام خودم بگم که تو نباید که دلت اون جوری هی غم بگیره که بد باشه. زندگی خیلی بازم یه عالمه الهی که به کام تو همه ش باشه. کارخونه ورشکست نتونه که بتونه که بشه.
آمین یا رب گوجه فرنگی
Posted by: پلنگ خانوم | November 5, 2005 1:46 AM
salam forugh
man ham mesle to aresuye chisi be name RAZ tuye delam munde! wali jaleb hast ke yeki mesle khodam ham wojud dare,dar semn man dusti daram ke ham name tost fekr kardam shayad khode to bashe! intori bud ke umadam inja , as dur mibusamet , shabe khubi dashte bashi!
Posted by: jari | November 3, 2005 10:27 PM
آره واقعاَ منم اينو حس كردم
Posted by: دختر كولی | November 2, 2005 9:13 AM
سلام دوست عزيز ان شاءالله كه اتفاق بدي نميافته
Posted by: سوسن كوهي | November 2, 2005 1:00 AM
درددل کردن موهبت بزرگی است که خداوند دراختیار انسان گذاشته است وبه عقیده ی من انجا که دیگر فشاروارده به روح ومغز انسان خیلی زیاد می شودسوپاپی است که این فشار راکم می کند ..وچه لذتی است وقتی از از هر طرف فشار روانی داری وبعد با یک دوست خوب صحبت می کنی انگار که بادکنکی را سوراخ کنند ...واین موهبتی است که زیاد قابل دسترسی نیست ...حد اقل برای من ....
Posted by: مهرو | October 31, 2005 12:57 PM
غصه نخور عزیز کنترل از دست دادن تو اون دو مورد اپیدمیه چون خیلی سال پیش از زبان مامان بزرگم شنیدم!!!؟
Posted by: بهار | October 30, 2005 4:05 PM
موجودي وجود دارد به نام همكار كه موجود منحصربه فرد و ترسناكي است و همان است كه باعث ميشود آدم حرف بزند و بعد از حرف زدن خودش پشيمان شود. همكار موجودي است كه هر روز مي بينيش و لي مثل دوست خودت انتخابش نكردي . در ضمن مثل خواهر و برادر و همسر و پدر و مادر هم با آدم حس همدردي نداره. و چون مدت زيادي از روز رو با اون مي گذروني به ناچار دهانت باز مي شود و حرفهايي مي زني كه مربوط به حوزه هاي صميمي تر است و بعد پشيمان مي شوي كه رازهايت را با او در ميان گذاشتي...اين قضيه كار كردن خيلي بد است.
Posted by: ساساسا | October 30, 2005 2:55 PM
raze del goftan mohem nist. raze del be ke goftan mohem ast. ba gozare omr yad migirim ke ba ke, che begooim. dar morede avardane kilohaye ezafe ham malal nakon. baz ba gozare omr miamoozi ke motevajehye an nashavi.
shad zi
Posted by: Melikbaba | October 30, 2005 12:18 PM
:)
Posted by: زمزمه های ذهن من | October 30, 2005 11:13 AM
من فکر می کنم آدمی این قدر نباید دست به گریبان خودش باشد. حرف اگر باید گفته شود که گفته می شود.اگر نباید گفته شود گفته نمی شود... من خیلی وقت پیش برایت نامه ای فرستادم نرسیده؟
Posted by: صاحب فراموش خانه | October 30, 2005 10:02 AM
سلام...
Posted by: حسين | October 30, 2005 9:41 AM
salam
lotfan javabe mail man ra bedin
Posted by: akbar_hosseinzadeh | October 30, 2005 2:30 AM
be nazareh man ta vagt adamaye atrafeh adam gezavat gar nabashan, dardo del kardan adama ro be ham nazdik tar mikoneh va mohiti samimi ijad mikoneh.
Posted by: mariamii | October 30, 2005 1:57 AM
اینقدر به سن فکر نکن.
سن یه عدده رو کاغذ.
چرا برای خودت مهمش می کنی.
فکر می کنم این مشکل خیلی عادی باشه برای هممون. و همه اونو دارند اما تو بزرگش کردی و به سن ربطش دادی.
زیاد سخت نگیر. همه ی ما یه اخلاقای بدی داریم و یه سری اخلاقای خوب.
جوون هستی چون دلت جوونه
Posted by: سرزمین رویایی | October 30, 2005 1:49 AM
هر چي سن بالا ميره آدم زودتر متوجه اشتباهاتش ميشه . . به اين نکته توجه داشتيد؟
قبلا شايد يک سال بعد متوجه نقص عملکرد خود مي شدم ولي الان دارم تلاش ميکنم صبح هر روز قبل از هر کاري عملکردم را پيش بيني کنم و مراقبت کنم تا کمتر خطا کنه . . .شما هم در اين مسير گام بر مي داريد
Posted by: shaar | October 30, 2005 12:52 AM