« مستیم و بیدار شهیدای شهر | صفحه‌ی اصلی | بی حس »

پراکنده های روز

مديرعامل مهربان عصاي جادويي‌اش را به کار انداخت و آبدارچي ليسانس‌مان را برگرداند. انرژي زيادي صرف کرد، اما به‌جا بود. توصيه من بود و البته نظر مثبت خودش. جالب اينجاست که علت اصلي رفتن آقاي فراري، ترس از عدم امنيت شغلي به خاطر سخت‌گيري‌هاي من بيان شد! چيزي که هرگز تصورش را نمي‌کردم. اين نشان مي‌دهد که چقدر فکر مردم درباره آدم با برداشت خودش مي‌تواند فرق داشته باشد. امروز پدر ژپتو مي‌گفت: تو آدم يک‌دنده و لج‌بازي هستي!! وقتي مخالفت کردم، چند دليل آورد که در نهايت سرافکندگي مجبور به پذيرش حرفش شدم. گاهي دوست دارم به نزديکانم بگويم لطفا نظر خودتان را بي‌پرده در موردم بنويسيد.. اما متاسفانه همه در حال تعارفند ..

....

مطالب مرتبط

نظرها

salam va arze adab. mamnoon az javab:)

هاه! جالب است. تمام دیروز من داشتم به این آهنگ گوش می دادم.حالا امروز، این جا . . . بگذریم... به روزم

خانومی نمی خوای شماره رو بدی؟!یا منتظری برسم خدمتت عزیز?

پرنیان جان .. من کار را انجام دادم و هزینه هم واریز شد.. اما سلطان هنوز نگفته اند که همه چیز رو به راه است یا نه ؟ خواستم مطمئن شوم و بعد بگویم.

چه حسن اتفاقی ، من هم دیروز داشتم در همین مورد با همکارام صحبت می کردم !!!ا
به قول شما ، متاسفانه همه تعارف می کنن!!!
گاهی وقتا پیش خودم فکر می کنم یه دیو خفته شاید تو من هست ! در کنار ِ یک فرشته زیبا !!
بعضی هام می گن این جاذبه و دافعه خوبه !!!
چه باید کرد؟
:)

سلام فروغ خوبي دخترم؟
چيزه، ما تا چند وقت پيش فكر مي كرديم كه خانم ها در محيط كار خيلي كارشان درست است راستش ته دلم از اينكه اينطوري فكر مي كردم كلي هم احساس روشنفكري ملايمي توي بيني ام ميپيچيد، دروغ چرا؟ روزگار ما را به محيط كاري كشاند كه اثري از آثار انسان مذكر نبود. آر يك ماه بعد از آن ورود خجسته، روزي را به ياد دارم كه لب جوب ميدان هفت تير نشسته بودم و ضمن سيگار كشيدن به اين مي انديشيدم كه آقا هاي كثيف بو گندوي هيز لاشي چقدر خوب و دوست داشتني هستند. به جان خودم

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

لينک‌ها