یک زن، یک مرد
تئاتر یک زن، یک مرد، مابهازای زیادی در زندگیام دارد. خیلی جاها مشابه زن نمایش رفتار کردهام. شاید بسیاری از زنان همین باشند. برای پیروزی در نبرد زندگی لازم است دوقلب داشتهباشیم. این بیشتر دردی زنانه است تا مردانه. ما زنان مانده تا بتوانیم خودمان باشیم و مردم اطرافمان چه زن و چه مرد، از اینکه ما خودمان را بروز بدهیم با تمامی احساساتمان، رقت قلبمان و محبت مادرانه ذاتیمان همینطوری پذیرایمان باشند. ما اگر بخواهیم همه وجودمان را در طبق اخلاص بگذاریم با این حقیقت تلخ مواجه خواهیم شد که اکثر قریب به اتفاق از این ذات زنانه برای ضربه زدن به ما استفاده میکنند.
هنوز جامعه همان قالب مردسالار را ارجح میداند. اگر موفق باشیم بهما افتخار میدهند و میگویند عین مرد موفقیم. چرا؟ چون عین مرد آن روی سکه آدم بودنمان را نشان دادهایم. و این درد بزرگیست. لااقل برای من همیشه دردآور بوده.. نتوانستهام خودم باشم. هر وقت همجهت با روح زنانهام حرکت کردهام، شکست خوردهام. من هم بارها و بارها سرم را در همان پستوی خانه قایم کردهام و بهخاطر قساوتی که در عمل مرتکب میشوم، گریستهام.
...
